تبليغاتX
××مرداب عشق××

××مرداب عشق××

كاش ميشد هيچ کس تنها نبود

کاش ميشد ديدنت رويا نبود


گفته بودي با تو مي مانم ولي


رفتي و گفتي که اينجا جا نبود


ساليان سال تنها مانده ام


شايد اين رفتن سزاي من نبود


من دعا کردم براي بازگشت


دست هاي تو ولي بالا نبود


باز هم گفتي که فردا ميرسي


کاش روز ديدنت فردا نبود

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آبان 1388ساعت 23:35 توسط محسن| |

 

عشق نمي پرسه تو کي هستي؟  فقط ميگه : تو مال مني .

عشق نمي پرسه اهل کجايي؟ فقط ميگه : توي قلب من زندگي مي کني .

عشق نمي پرسه چه کار مي کني؟ فقط ميگه : باعث مي شي قلب من

به ضربان بيفته .

عشق نمي پرسه چرا دور هستي؟ فقط ميگه : هميشه با مني .

عشق نمي پرسه دوستم داري؟ فقط ميگه : دوستت دارم.

 

TinyPic image

 

نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم شهریور 1388ساعت 15:10 توسط محسن| |

 

من چند وقتی بود که اپ نکرده بودم اگر راستشون بخواهید به این خاطر بود که

 

برام یه اتفاقی رخ داده بود.

 

اگر راستش بخواهید من داخل یکی از این روزهای قشنگ خدا داشتم با موتور میرفتم

 

خونه یکی از دوستام   که (اتفاقا جشن تولداش بود) وقتی ازمغازه ایی که براش کادو خریده بودم

 

 بیرون امدم وسوار موتورم شدم وداشتم بطرف خونه ای دوستم میرفت با یه پژو206 که از

 

غذا راننده اش خانم بودتصادف کردم البته الان خوبم ولی موتورم داغون شده , پای سمت راستم

 

هم شکسته کسی هم که ترک موتورم نشسته بود دست اش شکسته ولی بیچاره دوستم وقتی فهمید

 

 تصادف کردیم مهما ن اش ول کرد وبه بیمارستان امدحالا که کمی حالم بهتر شده این اپ کردم

 

 

 که بدونید چرا چند وقتی بود اپ نکرده بودم امیدوارم سرتون درد نیاورده باشم دوستای خوبم.

 

حالا براتون این شعر رو پیدا کردم امیدوارم خوشتون بیاد.

 

کنار پنجره می آیم

                     نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

                     در رقص باد و یاد

سبز

     سپید

سرخ...

 و این آخرین قاصدک

                     چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

 

کنار پنجره می آیم

                     نسیم تبسم تو جاریست

قاصدکها آمده اند

                     در رقص باد و یاد

سبز

     سپید

سرخ...

 و این آخرین قاصدک

                     چقدر شبیه لبخند خداحافظی توست!

 

 

نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت 16:39 توسط محسن| |

تـا از تـو جـدا شده است آغوش مــرا
ازگــریه کسی نـدیـده خامــو ش مـرا
در جــان و دل و ديده فــرامــوش نــه اي
از بهــر خدا مکن فـــرامـــــوش مـــــرا


دل در غــم عشــق تــو بــرومنـــد بــود
در پــر تــو دیــدار تــو خر سنــد بـــــود
بـگذاشتـــه ام در کــف و گویم هر روز
در شهــــر شمــا بهـــــای دل چنــد بود

 


به گل گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من زیبــا تر اســت


به پروانه گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من قشنگ تراست


به شمع گفتم: عشق چيست؟ گفت: از من سوزان تر است


به عشق گفتم: آخر تو چيستي؟ گفت: نگاهي بيش نيستم

نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 19:44 توسط محسن| |

 

هــی پـشـت ِ پـنـجــره می آیـم

شـایـد ، نـشــانـی از تـــو بـجــویــَم

هــی پـشت ِ پنجـــره می آیم

شاید ، شـمـیـم ِ پـیـرهـنـت را

کالسـکـه ی نـســیــم ، فـرو آرَد ...

هــی چـشـم ِ خـود ، بـه جــادّه می دوزم 

زان دور دست ِ سـاکـــت و وَهــم آلـــود

گــــرد و غـبــار ِ پــای ِ ســـواری نیـسـت ؟

آیـــا ، کبــوتــر ِ صـحـرایــی

زانـســوی ِ ابــری ِ بــارانــی

مـکـتــوب ِ یــار ؛ 

نـیـاورده ســت ؟

.....

هــی پشـت ِ پـنجــره می آیم 

هـی پـشـت ِ پنجــره می آیـــم ...

نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت 22:45 توسط محسن| |

Design By : Night Melody